و سـخنان جذابی گفتـه بـود. بـه او میگفتند »مادرجون«. حمل اثاثیه منزل در اصفهان ورد زبانشـان بـود: »مادرجون این طـور گفت، مادرجون آن طـور گفت.« نخسـتین بـار از زبـان خالـه و گاهی هم مادرم بود کـه بعضی از ّ قصههای بسـیار اصیل ایرانی ّان و نرم اسـت ـ راه پیدا را شـنیدم و بـه عالـم افسـانهها ـ کـه آن همه پررنـگ و نگار و آن همه پر کـردم. عالوهبـر آن، خالـهام با ذوق لطیفی که داشـت، مرا نخسـتین بار از طریق سـعدی با شـعر شـاهک ّ ار آشـنا نمود. او سـواد چندانی نداشت؛ حتی مانند چند زن دیگر در ده، خواندن را میدانست و نوشـتن را نمیدانسـت، ولی درجۀ فهم ادبیاش خیلی بیشـتر از این حد بود. او نیز مانند داییام ّیات سـعدی را داشـت. موجـود »یککتابـی« بـود؛ یعنـی، عالوهبر قرآن و مفاتیحالجنان، فقط کل این سـعدی همدم و شـوهر و غمگسـار او بود. من و او اگر زمسـتان بود، زیر کرسـی و اگر فصول م الیم بود، همانگونه حمل اثاثیه منزل در اصفهان روی قالیچه مینشسـتیم؛ به رختخوابی که پشـت سـرمان جمع شـده بود و حکـم پشـتی داشـت، تکیـه میدادیم و سـعدی میخواندیم؛ گلسـتان، بوسـتان، گاهی قصاید. هنـوز فهـم مـن برای دریافت لطایف غـزل کافی نبود و خالهام نیز که طرفدار شـعرهای اندرزی و تمثیلـی بـود، به آن عالقۀ چندانی نشـان نمیداد. سـعدی کـه انعطـاف جادوگرانـهای دارد، آنقـدر خـود را خـم می ّ کـرد کـه به حد فهـم ناچیز ّل ّماو کودکانۀ من برسـد. این شـی ِخهمیشـه شـاب، پیرترین و جوانترین شـاعر زبان فارسی، معل کـه هـم هیبـت یـک آمـوزگار را دارد و هم ِمهر یک پرسـتار، چشـم عقاب و لطافـت کبوتر، هیچ ُحفرهای از حفرههای زندگی ایرانی نیسـت که از جانب او شـناخته نباشـد... به هر حمل اثاثیه منزل در اصفهان حال، این همدم کودک و دسـتگیر پیر، از هفتصد سـال پیش به این سـو، مانند هوا در فضای فکری
برچسب: حمل اثاثیه منزل در اصفهان,اسباب کشی,بسته بندی,
نویسنده: میهن باراصفهان